تبلیغات
سبــک زنــدگی برتـــر - سخاوتمندی امام رضا (ع)

 

قضیه‏ای را که کلینی رحمة الله در این باره نقل کرده است، ذکر می‏کنیم.

راوی می‏گوید:«با جمعی بسیار خدمت حضرت رضا بودیم که ابن سبیلی آمد و چنین گفت: یابن رسول الله! من دوست شما و پدران شما هستم.

نفقه‏ی خود را در راه حج گم کرده‏ام. نفقه‏ی راه به من عنایت کنید، چون به خراسان رسیدم برای شما صدقه می‏دهم؛ زیرا آنجا مکنت دارم. حضرت رضا (ع) داخل اتاق شده پس از چندی از بالای در، دویست دینار به او داد و خواهش کرد برود و فرمود: لازم نیست صدقه بدهی.

چون حضرت آمد، از ایشان پرسیدند: پول را از بالای در دادید و خواهش نمودید که برود تا او را نبینید. فرمود: می‏خواستم ذلت سؤال را در صورت او نبینم. آیا نشنیده‏اید که رسول اکرم فرموده است: صدقه‏ی پنهانی، معادل هفتاد حج است، و گناه آشکار موجب خذلان، و گناه پنهانی را خداوند می‏آمرزد. »[1]  آنچه نوشته شد، نمونه‏ای از فضایل حضرت رضا (ع) بود.

ذکر این گونه فضایل برای حضرت رضا (ع) مقام و شأنی نیست. بنابراین بهتر است که مقداری از وقایع مسافرت جبری آن بزرگوار از مدینه به طوس را ذکر کنیم:

ممالک اسلامی، بعداز مرگ هارون الرشید در طغیان بودند و شورشهای فراوانی پدید آمد.

هنگامی که مأمون برادرش را نابود کرد و توانست زمام امت اسلامی را به دست بگیرد، صلاح را در آن دید که سران ممالک اسلامی را جمع کند؛ تا بدین وسیله بتواند فتنه‏ ها را 

به نام مستشار در مرکز جمع نمود، و ولایتعهدی را به طور جبر و تهدید به حضرت رضا واگذار کرد، و بدین وسیله توانست به ممالک اسلامی آرامش بخشد. 

هنگامی که شورش‏ها فروخفت، افرادی که به عنوان مستشار خوانده شده بودند، متفرق و بسیاری از آنان مورد بی‏مهری و یا احیانا زندان و تبعید قرار گرفتند و کشته شدند. از جمله‏ی آن افرادی که صلاح دانستند او را شهید کنند، حضرت رضا (ع) است. نکاتی که لازم به تذکر است: 

1- حضرت رضا (ع) در موارد متعددی ذکر کرده که سفرش به خراسان، قبول ولایتعهدی و ورود به دستگاه مأمون بر ایشان تحمیل شده بود. [2]  تشکیل مجلس عزا در مدینه موقع حرکت، گریه‏های آن بزرگوار در مکه و خداحافظی با بیت الله قبل از موقع آمدن عمال مأمون، گریه‏های او کنار قبر جد بزرگوارش و خداحافظی با او بعد از آمدن آنان، قبول نکردن مکرر ولایتعهدی تا آنکه تهدید می‏شود و سپس قبول کردن آن مشروط بر اینکه در امور مملکتی هیچ دخالتی نکند، همه مبین این مطلب است که این جریان جبرا به حضرت رضا (ع) تحمیل شده است. [3] .

2- مأمون دستور داده بود که حضرت رضا را از راه فارس به مرو ببرند [4]  و سفر ایشان حتی الامکان در شب صورت گیرد. آیا این دستور، خود دلیل بر این نیست که محب اهل‏بیت در دلها جایی داشته و مأمون از اینکه حضرت رضا وارد شهرهای پر جمعیت و شیعه‏نشین شود، در هراس بوده است، و یا نمی‏خواسته که حضرت رضا (ع) در دلها جایی باز کند؟ 

ممانعت مأمون از برگزاری نماز عید فطر توسط حضرت [5]  ، احتمال دوم را تأیید می‏کند. 

3- حضرت رضا از برخوردش با مأمون فوق‏العاده ناراحت بود؛ چنانکه هر وقت که از نماز جمعه بازمی‏گشت، با حالت خستگی از خداوند متعال طلب مرگ می‏کرد. 

آیا در خلوت حضرت رضا را زجر می‏دادند؟ آیا اعمال منافقانه روی آن بزرگوار اثر می‏گذارده است؟ آیا مطلب دیگری بوده؟ نمی‏دانیم؛ ولی ناراحتی فوق‏العاده‏ی حضرت رضا (ع) از مسافرت امری مسلم است. [6] .

4- آمدن حضرت رضا علیه‏السلام به مرو برای اسلام بسیار مفید بود؛ زیرا طوس برای بیگانگان میدان علم بود و اگر حضرت رضا در طوس نبود، کسی وجود نداشت که شبهات آنان را رفع کند و اگر آن شبهات رفع نمی‏شد، برای عالم اسلام خطرناک بود. 

5- حضرت رضا (ع) در بین راه به نیشابور رسیدند. نیشابور فوق‏العاده پر جمعیت و شیعه‏نشین بوده است. همه‏ی مردم به استقبال حضرت رضا (ع) آمدند و می‏خواستند که آن بزرگوار خود را در میان مردم آشکار کند و برای آنان روایت بگوید. عقل و درایت حکم می‏کند که حجت خداوند متعال در آن وضع حساس باید بهترین سوغات را به آنها عنایت کند. 

حضرت رضا صبر نمود تا شوق مردم به نهایت رسید، پس از آن سر از هودج بیرون آورد و چنین فرمود: 

حدثنی أبی موسی الکاظم عن ابیه جعفر بن محمد الصادق عن ابیه محمد الباقر عن ابیه زین‏العابدین عن ابیه الحسین عن ابیه علی بن أبی‏طالب قال حدثنی رسول الله صلی الله علیه و آله قال حدثنی جبرئیل قال سمعت عن الله تعالی قال کلمة لا اله الا الله حصنی فمن قال لا اله الا الله دخل فی حصنی و من دخل فی حصنی امن من عذابی 

پدرم و او از پدرش تا به رسول اکرم و او از جبرئیل و او از خداوند متعال نقل کرد که خداوند فرموده است: کلمه‏ی لا اله الا الله، قلعه‏ی محکم من است و هر که در آن داخل شود، از عذاب من در امان است. 

سپس حضرت سر را در هودج بردند و چند قدمی رفتند. دوباره سر را از هودج بیرون آوردن و فرمودند: بشرطها و شروطها و انا من شروطها. [7] .

گفتن لا اله الا الله که موجب سعادت است شرایط اساسی دارد، و یکی از شرایط اساسی آن من هستم، یعنی اقرار به ولایت. 

جا دارد که چند کلمه‏ای درباره‏ی این روایت شریف بحث شود: 

کلمه‏ی لا اله الا الله، اقرار به آن و عمل نمودن به آن: موجب سعادت است. 

کلمه لا اله الا الله در حقیقت همان قرآن است. همان کتابی است که مایه‏ی سعادت جامعه‏ی بشری است؛ ولی از نظر قرآن، کلمه‏ی لا اله الا الله منهای ولایت، ناقص و بلکه هیچ است. 

پروردگار عالم وقتی امیرالمؤمنین (ع) را به ولایت منصوب نمود، آیه اکمال را فروفرستاد: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا. [8] .

در این روز کامل نمودم برای شما دین شما را و اتمام نمودم برای شما نعمت خود را و راضی شدم که اسلام - توأم با ولایت - دین شما باشد. 

قبل از نصب امیرالمؤمنین به ولایت، آیه‏ی تبلیغ به پیامبر چنین خطاب می‏کند: 

یا ایها الرسول بلغ ما أنزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته [9] .

ای پیامبر! آنچه را به تو نازل شد - نصب امیرالمؤمنین به ولایت - به مردم بگو و اگر تبلیغ نکنی، رسالت خود را نرسانیده‏ای. 

حضرت رضا با جمله‏ی شرطها و شروطها همان آیه‏ی اکمال و آیه‏ی تبلیغ را یادآوری می‏کند و می‏فرماید: شرط اساسی کلمه‏ی لا اله الا الله، ولایت است. 

چیزی را که باید متوجه باشیم، معنی و حقیقت ولایت است. ولایت از نظر لغت، معانی متعددی دارد و از جمله به معنی دوست هم آمده است. همه باید اهل بیت را دوست بدارند، و محبت اهل بیت نعمت بزرگی است، چنانچه بغض اهل‏بیت خذلان بزرگی است. سنی و شیعه این روایت را از  پیامبر گرامی نقل می‏کنند که فرمود: الا من مات علی حب آل محمد مات شهیدا، الا و من مات علی حب آل محمد مات مغفورا له، الا و من مات علی حب آل محمد مات تائبا، الا و من مات علی حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الأیمان، الا من مات علی بغض آل محمد مات کافرا، لا و من مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحة الجنة [10]  «آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد، شهید مرده است. آگاه باشید کسی که با محبت آل محبت بمیرد، آمرزیده است. آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد، آمرزیده است. آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد، مؤمن کامل مرده است. آگاه باشید کسی که با بغض آل محمد بمیرد، بوی بهشت به دماغ او نمی‏رسد. »

و از جمله معانی ولایت، سرپرستی است. کسی که سرپرست دل او علی بن ابی‏طالب (ع) باشد، ولایت دارد. کسی که از صفات رذیله مهذب شده باشد، ولایت دارد. کسی که سرپرست دلش طاغوتهای برونی و درونی، شیطانهای درونی و برونی، هوی‏ها، هوسها، آمال و آرزوهای بیجا باشد؛ کسی که هوای او، عقیده‏ی شخصی او، خواست او مقدم برخواست اهل‏بیت باشد، بی‏ولایت بلکه بی‏محبت به اهل بیت است. از این جهت است که امام سجاد (ع) می‏فرماید:«ولایت و محبت بدون متابعت معنایی ندارد. کسی که خداوند متعال را معصیت کند و با این وصف اظهار محبت خدا کند، اظهار او بی‏جا است و از عجایب روزگار است.»از این جهت می‏توان گفت که معنای اول و دوم ولایت به یک معنی می‏رسد، ولایت اهل‏بیت ادامه‏ی ولایت خداوند متعال است. خداوند متعال می‏فرماید: الله ولی الذین آمنوا یخرجههم من الظلمات الی النور... اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون [11] .

 «خدا سرپرست افراد مؤمن است. آنان را از تاریکیها - تاریکی کفر و ضلالت، تاریکی هوی و هوس، تاریکی صفات رذیله، تاریک شیطانها - بیرون می‏برد و به سوی نور - نور ایمان، نور خدا، نور صفات خوب، نور ولایت - و سرپرست کافران طاغوت است - طاغوت هوی و هوس، طاغوت درون و برون، طاغوت صفات رذیله - آن طاغوتها آنان را از نور به تاریکیها می‏برند و سرنوشت آنان آتش همیشگی است. »

و این است معنی روایت حضرت رضا (ع) که فرموده است:«کسی که داخل در لا اله الا الله شود، سرپرست دلش الله باشد - عقیده‏اش، عملش، گفتار و کردارش، نمایانگر این است که تأثیری در عالم جز از ناحیه‏ی الله نیست - و ادامه‏ی آن سرپرستی ولایت باشد، در قلعه‏ی محکم خداوندی است. »

بنابراین باید گفت که حضرت رضا (ع) به یک جمله تمام ایمان، تمام سعادت، تمام قرآن و تمام سنت را عرضه کرده است. 

نظیر همین جمله با شرحی که داده شد از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است. 

چون آیه‏ی شریفه و انذر عشیرتک الاقربین؛ [12]  یعنی: خویشان نزدیک خود را سنجش کن. »نازل شد، پیامبر (ص) بزرگان قریش را دعوت کرد و فرمود«اگر یک جمله بگویید، سعادتمند خواهید شد. بگویید لا اله الا الله و هر که اول بگوید بعد از من وصی من است. »اول کسی که جواب آن حضرت را داد، امیرالمؤمنین (ع) بود. 

حضرت رسول سه مرتبه کلام خود را تکرار کرد و جز امیرالمؤمنین کسی جواب نداد. پیامبر اکرم در همان جلسه فرمودند:«علی، بعد از من وصی و جانشین من است. »[13]  این کلام با کلام فرزندش حضرت رضا شباهت دارد. 

در خاتمه، قسمتی از قصیده‏ی دعبل را که در مرو برای حضرت (ع) خوانده است، یادآور می‏شویم. قصیده بسیار مفصل است و صاحب کشف الغمه همه‏ی آن را ضبط نموده است. چند بیتی از آن را اینجا می‏آوریم. دعبل خدمت حضرت رسید و اشعارش را خواند تا بدین جا رسید: 

افاطم لوخلت الحسین مجدلا

و قد مات عطشانا بشط فرات‏
 
ای فاطمه! کاش با حسینت در کربلا بودی، که در کنار نهر فرات تشنه جان داد. تا اینکه رسید به قبر موسی بن جعفر علیه‏السلام در بغداد و چنین گفت: 

و قبر ببغداد لنفس زکیة

تضمنها الرحمن فی الغرفات‏

ای فاطمه! از قبر بیرون آی و گریه کن، برای قبری که در بغداد است. قبر نفس پاکی که انوار رحمانی آن را فراگرفته است. 
حضرت رضا فرمود: دعبل! من هم شعری می‏گویم، همین جا آن را درج کن. 

و قبر بطوس یا لها من مصیبة

الحت علی الأحشاء بالزفرات‏

الی الحشر حتی یبعث الله قائما

یفرج عنا الغم و الکربات‏

فاطمه! گریه کن برای قبری که به طوس است. دل او را غصه‏ها پاره پاره کرده است. این غصه‏ها ادامه دارد تا روز قیامت؛ نه بلکه، تا قیام آل محمد که همه‏ی غمها و غصه‏های اهل‏بیت را می‏زداید. 

دعبل می‏گوید: یابن رسول الله! ما در طوس از شما اهل‏بیت قبری سراغ نداریم. 

 حضرت فرمودند: آن قبر من است، زمانی نخواهد گذشت که من در طوس مدفون می‏شوم. هر که مرا زیارت کند، در بهشت با من است و از این جهان آمرزیده خواهد رفت. [14]  دعبل ادامه می‏دهد: 

خروج امام لا محاله واقع‏

یقوم علی أسم الله و البرکات‏

یمیز فینا کل حق و باطل‏

و یجزی علی النعماء و النقمات‏

قیام پیشوا - امام - قطعا واقع می‏شود با نام خدا و با فیض و برکات خدا می‏آید. حق و باطل با وجود او در میان مردم ظاهر می‏شود و خوبان و بدان به جزای کردارشان خواهند رسید. 

چون به اینجا رسید، حضرت رضا بلند شد و برای احترام دست روی سر نهاد و سر فرود آورد، گریه کرد و فرمود: دعبل! این امام را می‏شناسی؟ دعبل گفت: می‏دانم که امامی از شما قیام می‏کند و به دست او پرچم اسلام روی زمین افراشته می‏شود و عدالت اسلامی، سر تا سر جهان را می‏گیرد. فرمود: دعبل، امام بعد از من، محمد پسر من است و بعد از او پسرش علی است و بعد از او پسرش حسن است و بعد از حسن پسر او حجت، قائم آل محمد منتظر مطاع است. منتظر است در غیبت، مطاع است وقت ظهور. او است که جهان را از عدالت انباشته می‏کند، پس از آنکه از ظلم انبوه بود. سپس حضرت صد دینار و یک لباس به دعبل عنایت کردند. [15] .

چون دعبل به قم آمد، هر دیناری را از او صد دینار خریدند و هر چه کردند که لباس را به هزار دینار از او بخرند نداد؛ ولی چون از قم بیرون رفت، بعضی از اهل قم لباس را به زور از او گرفتند. [16] .

در خاتمه اشاره‏ای به حضرت معصومه سلام الله علیها می‏کنیم:بانویی که شأن و مقامی عالی نزد خدای متعال دارد. بانویی که دختر امام، خواهر  امام و عمه‏ی امام است. بانویی که برکات حوزه‏ی علمیه قم از گذشته تا به حال، به واسطه‏ی وجود مکرمه‏ی او است. بانویی که حضرت رضا (ع) درباره‏اش فرموده است:«هر که او را زیارت کند، بهشت برای او واجب است. »[17] .

این بانو در سال 183 هجری متولد شد، و چون برادر بزرگوارش به مرو برده شد، برای زیارت برادر از مدینه حرکت نمود! و چون به قم رسید، بیمار شد. چند روزی بیمار بود تا سرانجام در قم از دنیا رفت. سال وفات ایشان 201 از هجرت است. [18]  پس سن مبارک ایشان تقریبا هیجده سال است. در زیر گنبد آن بانوی محترمه چند نفر از دختران و نوه‏های امام جواد (ع) مدفونند. [19]  از بزرگان و کاملین و اصحاب ائمه‏ی طاهرین علیهم‏السلام در قم، فراوان مدفون شده‏اند.

------------------------------/*
پاورقی و منابع:

[1] مناقب ابن شهر آشوب ح 4 ص 360 و 361.


[2] امام رضا علیه‏السلام در پاسخ احمد بن محمد بزنطی می‏نویسد:«... و اما اینکه اجازه‏ی ملاقات خواسته‏ای، آمدن نزد من دشوار است، و اینها اکنون بر من سخت گرفته‏اند، و فعلا برایت ممکن نیست، انشاء الله به زودی ملاقات میسر خواهد شد...»نقل از حیاة الامام الرضا علیه‏السلام ص 315 و رجال ممقانی ج 1 ص 97 و عیون الاخبار ج 2 ص 212.

[3] در کتاب حیاة الامام الرضا آمده مأمون در پاسخ درباریان و گروهی از عباسیان راجع به ولایتعهدی، چنین گفت: این مرد از ما پنهان و دور بود و برای خود دعوت می‏کرد. ما می‏خواستیم او را ولیعهد خویش قرار دهیم تا دعوتش برای ما باشد، و به سلطنت و خلافت ما اعتراف نماید، و شیفتگان او دریابند که آن چه او ادعا می‏کرد در او نیست، و این امر - خلافت - مخصوص ماست نه او! و ما بیمناک بودیم اگر او را به حال خود باقی گذاریم، آشوبی برای ما برپا سازد که توانیم جلوی آن را بگیریم...«عیون اخبار ج 2 ص 170 و بحار ج 49 ص 183«.

[4] اصول کافی ج 1 ص 489.

[5] اصول کافی ج 1 ص 490-489 ارشاد مفید ص 213 - 314.

[6] امام رضا علیه‏السلام به برخی از یاران خود درباره‏ی مأمون فرمود: به گفتار او مغرور نشوید و فریب نخورید. سوگند به خدا کسی جز مأمون قاتل من نخواهد بود، اما من ناگزیرم شکیبایی ورزم تا وقت در رسد.«بحار ج 49 ص 189« شاهد بر فریبکاری مأمون رجاء بن ابی‏الضحاک (فرستاده‏ی مخصوص مأمون) است که گفت: مأمون مرا مأمور کرد به مدینه بروم و علی بن موسی الرضا علیهماالسلام را حرکت دهم و دستور داد روز و شب مراقب او باشم و محافظت او را به دیگری وانگذارم (نقل از اصول کافی ج 1 ص 498).

[7] عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ج 2 ص 134 - 131.

[8] مائدة: قسمتی از آیه 3، در غایة المرام در باب 39 شش حدیث از احادیث اهل سنت نقل شده است که این آیه در روز غدیرخم که پیغمبر خدا علی علیه‏السلام را به امامت معرفی کرد، درباره‏ی علی علیه‏السلام نازل شده و در بیشتر آنها است که پیغمبر گفت:«الله اکبر علی اکمال الدین و تمام النعمة و رضی الرب برسالتی و الو لابة لعلی »نقل از کشف الاسرار ص 136.

[9] در الغدیر ج 1 از ابن ابی‏حاتم و ابن‏مردویه و واحدی نیشابوری از ابوسعید خدری و حافظ حاکم حسکانی در شواهد التنزیل از ابن‏عباس و جابر انصاری و ابواسحاق حموینی در فرائد السمطین، قاضی شوکانی در تفسیر خود فتح القدیر از این مردودیه و او از ابن‏سعود نقل می‏کند که این آیه در روز غدیر نازل شده و دلالت بر و لایت و جانشینی علی علیه‏السلام دارد. نقل از کتاب«پرتوی از امامت و ولایت».

[10] تفسیر کبیر فخر رازی ج 27 ص 166، کشاف زمخشری ج 4 ذیل آیه 32 شوری. نقل از کتاب ولاء و ولایتها تألیف شهید استاد مرتضی مطهری ره.

[11] سوره‏ی بقره / 257.

[12] شعراء/ 214.

[13] همین قضیه«انذر عشیره»را که ذکر کردیم، طبری در جزء ثانی از کتاب تاریخ الامم و الملوک به طرق مختلفه مذکور داشته و تاریخ طبری از تواریخی است که علماء فن تواریخ و سیر از آن مدحها کردند... و علاوه بر طبری جمع کثیری از بزرگان محدثین و مورخین و اهل سیر این قضیه را نقل کردند، مثل: ابن‏اسحاق و ابن ابی‏حاتم و ابن‏مردویه و ابی‏نعیم و بیهقی در سنن و دلائل خود و ثعلبی در تفسیر کبیر و ابن‏اثیر در جزء ثانی این قضیه را از مسلمات دانسته و...«نقل از کشف الاسرار ص 152 - 151 تألیف امام خمینی قدس سره».

[14] اعلام الوری ص 329 - 330.

[15] اعلام الوری ص / 33.

[16] اعلام الوری، ص 330، مناقب ابن شهر آشوب ص 339.

[17] عوالم ج 21 ص 331، ثواب الاعمال ص 124 ج 1، کامل الزیارات ص 324- وسائل ج 10 ص 451«سعد بن سعد از امام رضا علیه‏السلام راجع به فاطمه دختر موسی بن جعفر علیهماالسلام پرسش نمود. حضرت فرمود: من زارها فله الجنة »امام صادق علیه‏السلام فرمود: زیارت او با بهشت برابری می‏کند؛ یعنی زائرش به بهشت می‏رود. (بحار ج 2 ص 267 المستدرک: ج 2 ص 227 ج 1) و نیز امام رضا علیه‏السلام فرمود: من زارها عارفا بحقها و جبت له الجنة: هر که او را زیارت کند در حالی که به حق او شناخت و معرفت داشته باشد، بهشت بر او واجب می‏گردد. (عوالم ج 21 ص 330) امام جواد علیه‏السلام فرمود: هر که قبر عمه‏ام را در قم زیارت کند، به بهشت خواهد رفت. (عوالم ج 21 ص 331) محدث قمی (ره) در منتهی الآمال ج 2 در بخش احوالات حضرت معصومه علیه‏السلام می‏نویسد: قاضی نور الله ره در مجالس المومنین فرموده از امام جعفرصادق علیه‏السلام روایت است که گفت:«آگاه باش به درستی که از برای خدا حرمی است و آن مکه است و از برای حضرت رسول صلی الله علیه و آله حرمی است و آن مدینه است و از برای امیرالمؤمنین علیه‏السلام حرمی است و آن کوفه است. آگاه باش به درستی که حرم من و اولاد بعد از من قم است، آگاه باش: به درستی که قم کوفه‏ی صغیره است، و همانا از برای بهشت هشت در است، سه در آنها به سوی قم است و وفات کند در قم زنی که او از اولاد من باشد و نام او فاطمه دختر موسی علیه‏السلام است، که داخل می‏شوند به سبب شفاعت او شیعه من جمیع ایشان در بهشت ».

[18] وسیلة المعصومیه ص 66.

[19] مانند زینب و ام محمد و میمونه دختران حضرت امام جواد علیه‏السلام و بریهه دختر موسی مبرقع و...«منتهی الآمال ج 2.




طبقه بندی: ابــــعاد شخصــیتی امــام رضـــا (ع)،  زنـــدگی در سیـره ی امام هشـتم،  چگــــونه خــوب زنــدگی کنــــیم؟، 
برچسب ها: امام رضا، سبک زندگی، اسلامی، در سیره امام رضا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 23 شهریور 1392 توسط وحید
تمامی حقوق مطالب برای سبــک زنــدگی برتـــر محفوظ می باشد